فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
483
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
شعرها و مصراعهاى فارسى آتش طاعون چو بر افروخته 323 آخر هدف تير قضا بايد شد 293 آراسته بود باغ امّيد 320 آسمان يك سماط احسانت 242 آفتاب ار لعل سازد در بدخشان سنگ را 299 آگنده به صد نيش از او هر نيشى 82 آنچه كس زو نوالهاى نربود 189 آنچه نگرفته هيچگه روزه 266 آنچه هرگز نكرده بود ، صلات 266 آن خلفى تو كه ز روز نخست 310 آن دو ريحان باغ پيغمبر 20 آن دو بسط بلند رتبت را 20 آن زمان كه او مقيم برج تست 286 آن زمان كه افتى از نوا چون عود 372 آن شهسوار عرصهء مردى كه روز رزم 148 آن كه آزاد كرده از بندت 387 آن كه اوّل شود در ايمان ، راست 14 آن كه او نور بزم اصحاب است 16 آن كه در صدق پيشتر باشد 14 آن كه دست لطف او بالم گشاد 385 آن كه در سلك چاكران تو نيست 307 آن كه ز تدبير نشد با تو دوست 306 آن كه ز مقصود وجود اوّل است 110 آن كه منشور جود و احسان است 17 آوخ از شاه مصر محبوبى 369 آه كه طاعون دل ما ريش كرد 322 آينه زين رو كه تو دارى به چنگ 311 آيينهء روى تست مهتاب 8 ابر و باران و بحر و سيل همه 43 اجزاى زمين بر آسمان شد 289 اجل بازو زنان هر سو همى شد 149 اجل بر جان كمين سازى نموده 124 اجل جملهء خلق را سر بر سر 99 اخترى كز يمن او ديدم كه هست 361 از آن ديدن غم خاطر فزون شد 417 از آن فرخنده طالع مىنمايد 207 از آن ملكت اعظمش داده است 39 از ازلش علم ، چه درياست اين 108